تبليغاتX
FILM - گفتگو با رابرت دنیرو
دوشنبه 25 دی1385
گفتگو با رابرت دنیرو
چه چيزى باعث علاقه شما به تاريخچه سيا و جنگ سرد شده است؟ ماهيت مرموز و سرى آنها دليل اصلى است يا چيز ديگر؟
به نوعى همه اين چيزهايى كه به آن اشاره كرديد. فيلم هايى كه ديده ام به جز فيلم هاى «جان لى كار» و در كل ديگر فيلم هاى جاسوسى هيچ وقت واقعاً همه چيز را پشت پرده نگه نمى دارند. دراين فيلم ها انگار هميشه كسى كشته خواهد شد و اين تاوان كليشه اى شده است. من به دنبال شيوه و راه هاى جديدى براى به تصويركشيدن جزاى عمل افراد در اين گونه فيلم ها بودم. درست مثل بلايى كه چندوقت پيش سر جاسوس روس الكساندر ليتوى ننكو آمد كه مسموم شده بود .
بازيگرانى كه درمقام كارگردان پشت دوربين قرار مى گيرند معمولاً به دنبال فيلم هاى راحت تر، صميمانه تر و بازيگر محورتر هستند اما اين فيلم جديد شما اكشن زيادى دارد؟ آيا از تجربه كردن چنين فيلم متفاوتى نترسيديد؟
كارگردانى اين فيلم سخت و دشوار بود و مسائل ديگر مرتبط با آن سخت تر. واقعاً گام به گام پيش مى رفتيم و هر مرحله را با تأنى از پيش مى برديم . حالا كه فيلم ساخته شده واقعاً گاهى تعجب مى كنم كه چطور چنين چيزى اتفاق افتاده است.
تصور من اين بود كه وقتى رابرت دنيرو بخواهد و اراده كند كه فيلمى را بسازد اين اتفاق در يك چشم به هم زدن خواهد افتاد؟
كار به اين راحتى ها نيست، بخصوص در مورد اين فيلم. حضور مت دراين فيلم حياتى بود . او گفته بود:«فيلمنامه را دوست دارم و واقعاً بدون هيچ دستمزدى هم آن را بازى خواهم داد.» و همين طور هم بود. البته نه كاملاً بى اجر و مزد ولى نسبى. غير از اين نمى شد. خيلى هاى ديگر هم كمتر دستمزد گرفتند. خود فيلم پرهزينه بود.
آيا بازيگران از كار با مردى كه شخصيت هايى همچون تراويس بيكل (راننده تاكسى) و جيك لاموتا (گاو خشمگين) را جاودانه كرده بود هراسى نداشتند؟
فكر مى كنم بازيگران به نوعى به بازيگران ديگر اعتماد دارند چون به ماهيت كار همديگر واقفند. من نيز به نوعى دراين پروژه دخيل و سهيم بودم اين مسأله اعتماد دوطرفه بود.
بازيگرى دراين ۳۰ سال يعنى از زمانى كه دراين فيلم ها بازى كرده بوديد چه تغييراتى كرده است؟
بايد در جواب به اين سؤال به بازيگران جوان امروزى اشاره كنم. مت بازيگر جوانى است اما مسئوليت پذير و متعهد و به كار خود بهاى بسيارى مى دهد. لئوناردو دى كاپريو هم همين طور است. او در فيلم «گذشته» اسكورسيزى بازى درخشانى ارائه داده است.
بازى مت در چوپان خوب خيلى مينى ماليست است.
ما روى اين كار كرده بوديم. براى ما مهم بود كه شخصيت او چندان در دسترس نباشد. من هميشه به آنچه مردم در واقعيت انجام مى دهند استناد مى كنم. آيا آنها چنين كارى را در شرايط واقعى انجام مى دهند؟ بنابراين مى گفتم لازم نيست به آن شخص نگاه كنيد. لازم نيست در بازى خود غلو كنيد. مى توانيد هيچ كارى نكنيد و اين تأثيربخش تر از هر كارى است كه مى توانيد انجام دهيد.
به عنوان يك بازيگر شما هميشه آمادگى كامل داريد. آيا براى اين فيلم هم خودتان را در سابقه و كارهاى سازمان سيا غرق كرده بوديد؟
كتابها و مطالبى خواندم، با مردم حرف زدم و با مأموران سابق سيا ديدار كردم. ما «ميلت بردن» را داشتيم كه مشاور فنى مان بود. او ۳۰ سال با سيا بود. او كمك بزرگى براى ما بود. به او مى گفتم ما دراين صحنه به جزئياتى احتياج داريم كه دقت كارمان را بالا ببرد. نه خيلى موشكافانه باشد و نه خيلى كلى و او راهنمايى هاى لازم را مى داد. وقتى مويى از لاى كتاب مى افتد [به نشانه اين كه كتاب قبلاً باز شده بود] اين ايده ميلت بود.
آيا با مارتين اسكورسيزى مشورت مى كرديد؟
هر از گاهى در مورد مسائلى با مارتين صحبت مى كردم [مى خندد].
چرا بين كارگردانى اين فيلم و فيلم قبلى شما آنقدر وقفه افتاد؟
هشت سال بر روى «چوپان خوب» كار كردم و دراين فاصله نيز پيشنهاد كارگردانى نداشتم.
دوست داريد به شما چنين پيشنهادى شود؟
واقعاً نمى دانم. فكر مى كنم اگر در كل پنج فيلم در زندگيم كارگردانى كنم ـ يعنى سه فيلم ديگر ـ چيز خوبى است و واقعاً راضى خواهم شد. ساختن همين پنج فيلم هم كار سختى است. كارم را دوست دارم اما مى خواهم آن را به نحو احسن انجام دهم و همين كار را سخت مى كند.
آيا خودتان هم متوجه شديد كه در هردو تجربه فيلمسازى تان دغدغه هاى خيانت به ميهن و شرف محوريت اصلى را دارند؟
جداً؟
بله. چرا اين نگاه را برگزيده ايد؟
مطمئن نيستم. در مورد فيلم «داستان برونكس» فيلمنامه را چاز «پالمينترى» نوشته بود.
رابطه پدر و پسرى هم در هر دو فيلم بسيار پررنگ بود. آيا اين چيزى است كه هميشه ذهن شما را مشغول كرده؟
بله.
مى دانم كه چهار پسر داريد. آيا پدرتان [هنرمند رابرت دنيرو سنيور] در زندگى شما بسيار تأثيرگذار بود؟
همين طور است.
آيا چوپان خوب يك فيلم سياسى است؟
نمى دانم ولى فكر نمى كنم.
نمى دانيد يا فكر نمى كنيد؟
نمى دانم. فكر مى كنم مردم بايد اين فيلم را آنگونه ببينند كه خود دوست دارند
نقش هاى كمدى را از سر اجبارى مى پذيريد يا آن كه مى خواهيد استعدادتان را براى بازى دراين گونه فيلم ها نشان دهيد؟
از بازى در فيلم هاى كمدى لذت مى برم بخصوص وقتى كارگردان جى روچ (كارگردان ديدار با والدين) باشد. دو طنز ديگرم كه يكى شان «اين را تحليل كن» نام داشت هم جالب بود.
اين بدين معناست كه ديگر از بازى در نقش هاى جديدى لذت نمى بريد؟
به هيچ وجه اين طور نيست. همه چيز بستگى دارد به كارگردان، به فيلمنامه نويس و به ماهيت خود فيلم .
اماهمه طرفدارانتان را گيج كرده ايد؟
اميدوارم آنها را بعداً سرخورده نكنم. اميدوارم پيشنهادهاى خوبى به من شود تا هم من و هم آنها راضى باشيم.
پروژه بعدى تان؟
در حال حاضر بر روى فيلمى كار مى كنم كه در حقيقت بازسازى يك فيلم فرانسوى به نام ۳۶ خواهد بود. همچنين در فيلمى كه اقتباسى از يك كتاب نوشته آرت لينسون و به كارگردانى برى لوينسن است نيز حضور دارم. فيلم در باره يك تهيه كننده در هاليوود است. من نقش اين تهيه كننده را بازى مى كنم. اين فيلم در باره تجربيات واقعى خود آرت لينسون است.
آيا فيلم هاى قديمى خودتان را دوباره نگاه مى كنيد؟
خير.
اگر تلويزيون آنها را نشان دهدچطور؟
گاهى اين كار را مى كنم. وقتى به طور غيرمنتظره اى فيلم خودم را مى بينم با نگاهى واقع بينانه تر به قضاوت آن مى نشينم.
فيلم محبوبتان؟
منظورتان فيلم هاى خودم است؟ هرچقدر مردم ازبرخى فيلم هايى كه در آنها بازى كرده ام تعريف مى كنند خودم هم بيشتر به آن فيلم ها علاقه مند مى شوم.
دوست نداشتيد در فيلم «Departed»اسكورسيزى بازى كنيد؟
چرا دوست داشتم. فقط مشكل مان زمانبندى بود. آن موقع درگير فيلم «چوپان خوب» بودم.
شما و او (اسكورسيزى) ممكن است امسال هم براى دريافت اسكار رودرروى هم قرار بگيريد . مطمئناً آنقدر در باره او (اسكورسيزى) مى دانيد كه بتوانيد عليه اش تبليغات منفى راه بيندازيد.
[مى خندد] به هيچ وجه. اميدوارم اسكار به او برسد. ديگر نوبت اوست.
كار ديگرى هست كه دوست داشته باشيد انجام دهيد؟
اگر خوش شانس باشم دوست دارم دنباله اى بر اين فيلم (چوپان خوب) بسازم. من و اريك راث با هم قرارى گذاشته بوديم. اگر «چوپان خوب» را كارگردانى مى كردم او هم در عوض قول داد دنباله اى بر اين فيلم بسازد تا سرنوشت نهايى شخصيت ها معلوم شود. قول مى دهم آخرين فيلمى كه بسازم خودم هم فيلمنامه اش را بنويسم
نوشته شده توسط swastika در 11:38 AM | | لینک به این مطلب